One thought on “دویدن در میدان تاریک مین”

  1. از کارهای دیگه ی مستور بیشتر خوشم اومد، به خاطر لحن طنزش. جای دیگه ای هم مستور از طنز استفاده کرده بود، که به نظرم باعث شده بود نتیجه بهتر از آب در بیاد.البته، مضمون باز همون تکرار مکررات بود. و دیالوگ ها، همچنان تصنعی و ضعیف.

  2. یک نمایشنامه کوتاه در چهار پرده، درباره پادآرمان شهری که در اون همه چیز تحت کنترله، معنویات فراموش شده، عشق ممنوعه، ودغدغه‌ها، همون دغدغه‌های ملال‌آور همیشگی مستوریه. ولی به خاطر فضای خوبش و مختصر تفکری که پشتش بود، یه مقدار دوست داشتنی تر بود.

  3. قربان توی یه کتاب خوندم .توی یه کتاب کوچیک . اون جا نوشته بود اگه دریچه های دانستن رو مسدود کنیم رستگار میشیم .نوشته بود همه نکبتی که ما دچارش هستیم از توی همین دریچه ها میاد تو._ازمتن کتاب_بی حال تر از آنم که ریویویی بنویسم . به همین اکتفا میکنم :)

  4. اگر دریچه های دانستن رو مسدود کنیم رستگار میشیم، همه ی نکبتی که ما بهش دچاریم از همین دریچه ها میاد تو.جالبه که دقیقا همین چند روز پیش به این موضوعات فکر میکردم و همین جملات رو میگفتم. چون بلافاصله بعد من گنجشک نیستم خوندم نمایشنامه رو شحصیت ها برام آشنا بودن و ب نظر نمایشنامه خ [...]

  5. یک نمایشنامه کوتاه.فکر اصلی که پشتش بود رو دوست داشتم. دنیا به مانند دیوونه خونه ای که توش در مقابل هرچیزی بازجویی میشی. حتا شخصی ترین چیز ها و احساسات درونیت مثل عشق. و افرادی که کورکورانه از قدرت بالا تبعیت میکنن . یک جا چیز خوبی میگفت. اختیار از نظم میاد. وقتی نمیدونی هر کاری چ [...]

  6. بازجویی و بازجویی برای عشق برای دانستن برای خواستن فکر کردن و همه و همه اینجا دنیای بازجوییست

  7. رواني و سادگي و در عين حال پر از احساس بودن كتاباي مستور رو دوس دارم. پر از جملات تامل برانگيز. داستانهاي مرتبط در يك كتاب و شخصيت هاي همنام در كتابهاي متفاوت كتابهاي مستور رو مثله يه خواب سريالي جذاب ميكنه

  8. کتاب حاضر، اولین و آخرین اثر مستور در زمینه نمایشنامه نویسی است. مصطفی مستور پژوهشگر، مترجم و داستان نویس به نامی است که بیش از هر چیز تخصص وی در زمینه نگارش داستان های کوتاه است. «دویدن در میدان تاریک مین» تنها نمایشنامه وی است.کتاب فوق، نمایشنامه‌ای بسیار کوتاه در چهار پرده [...]

  9. غروب بود من زل زده بودم به پشت دست هاش . هر دو وحشت کرده بودیم . بس که نزدیک شده بودیم به هم . بس که معصومیت ریخته بود آن جا ، پشت دست ها . بعد من با انگشت اشاره ، خطی فرضی و مورب ، درست از وسط ساعد تا انگشت کوچک دست راست اش کشیدم و به او گفتم عمیقا دوستش دارم .المان مورد علاقه آقای مست [...]

  10. من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیرقابل توضیح، آن چنان که حتی خود م از بزرگی آن در هراس افتاده ام، دوست می دار م.توصیف های زیبای مستور از حس های درونی از پنهان ترین حس هایی که در وجود ت پیدا می شه و به اعماق وجود ت رسوخ می کنه این توصیف ها برا ت غریبه نیست چون هر کدوم شون رو یه [...]

  11. در این نمایش 4 پرده ای تنها راه نجات انسان ایمان به خداوند نشان داده شده است و افراد به خاطر فکر کردن راجع به عشق و چیستی جهان مورد بازجویی قرار میگیرند.اختیار تابع نظمه و وقتی نظمی برقرار نباشه و تو نتونی نتیجه کارتو ÷یش بینی کنی اختیار معنای نداره. انتخاب متن جلد ÷شت کتاب بود ی [...]

  12. "چون وقتی کسی داره فکر میکنه،وارد خصوصی ترین و خلوت ترین و پنهان ترین وجه وجودی خودش میشه.عینهو کسی میمونه که رفته توی اتاقی و در رو به روی خودش بسته.ما آدمهایی رو که توی چهار دیواری هستند نمیتونیم ببینیم،میتونیم ببینیمشون؟می تونیم ببینیمشون مخمل؟"بد بود.چون ایده تکراری بود ب [...]

  13. بیشتر علاقه ی من به این نمایشنامه برمیگرده به روزی که اونو با چند تا از دوستان توی دانشگاه بلندخوانی کردیم.بازی دوستان عالی بود و اگر کتاب رو خودم می خوندم شاید 1 ستاره بهش میدادمالبته این فقط نظر منه .0

  14. همیشه بر این باور بوده (و شاید هنوز هم هستم!) که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد. اما باید اعتراف کنم با هر کتابی که از مصطفی مستور خواندم درمورد این باور خود بیشتر دچار تردید شدم.آدم با خواندن کتابهایش هیچ چیزی از دست نمیدهد،واقعن هیچ چیز. بهتر است زمان خود را صرف خواندن کاره [...]

  15. دوست دارم این نمایشنامه رو بازی کنم :دیچون همش تو تاریکی ه :دیفقط نفهمیدم که این کتابش با کتاب من یک گنجشک نیستم ارتباط داره یا اون کتابه با این کتابه :دی

  16. نمی تونم بهش ریت بدم. چون بلد نیستم به نمایشنامه ها ریت بدهم!

  17. kolan revale ketabaye mastoor ro doost daram. in karesh ke harf nadashttemalesh hast ke baraye ejrash eghdam konam;)

  18. من شما را به شکلی درک ناشدنی، به شکلی غیرِ قابل توضیح، آن چنان که حتی خودم از بزرگیِ آن در هراس افتاده ام، دوست می دارم

  19. داستان‌های مصطفا مستور را دوست دارم. خیلی سنگین. خیلی مبهم.و روایت واقعیت زندگی ما. و اتفاقاتی که اطراف ما می‌افتند.

  20. يا اين نمايشنامه اساسا دنبال زدن حرف خاص و عميقي نبود، يا من توان دريافتن معناي آن را نداشتم. هر چه بود اين نمايشنامه براي من چندان جذاب نبود.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *