One thought on “ترمه”

  1. اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزندبگذار دستها را بر دستها ببندند بگذار تا بگوییم بگذارتا بخندندبگذار هر چه خواهند نجواکنان بگویند بگذار رنگ خون را با اشکها بشویند بگذار تا خدایان دیوار شب بسازند بگذار اسب ظلمت بر لاشه ها بتازندبگذار تا ببارند خون [...]

  2. ترانه پاییزپاییز چه زیباستمهتاب زده تاج سر کاجپاشویه پر از، برگ خزان دیده ی زرد استبر زیر لب هره کشیدند خدایان یک سایه باریک هشتی شده تاریک رنگ از رخ مهتاب پریدهبر گونه ی ماه ابر اگر پنجه کشیده دامان خودش نیز دریده آرام دود باد درون رگ نودان با شور زند نی لبک آرام تا سرو دلارام [...]

  3. كولی وحشی نگفتنی امچو گذاردشاخه نارنج دیرمان سر گیسویعطر بپاشد ، بهار در دهن یاسآب دهد كام سنگ در كف هر جویچشمه خورشید از غبار تن ابربر لبدیوار آفتاب بریزددختر همسایه رخت شسته سر بندپهن كنند، تا بینی اش بگریزدكودك ولگرد كوی ، یك نخ باریكپیچید بر حلقه در و برهی دورخویش نهان دا [...]

  4. از این مجموعه تنها اشعار "و خدای دیگر" و "ترانه پاییز" را پسندیدم و جدای از این دو،بقیه اشعار سبک و بی مایه بودند

  5. یارانوقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید:یک جنگجو که نجنگیداما شکست خورد

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *