One thought on “دیدار”

  1. مجموعه سه داستان کوتاه از «احمد محمود»، نخست: «کجا میری ننه امرو»: پیرزنی پسرش «امرو» تیر خورده، و دستگیر شده، و «ننه امرو» در به در میزند، تا از سرنوشت پسرش خبری بگیرد. دوم: «دیدار»: پیرزنی که خواهرش فوت کرده، و اکنون میخواهد به هر قیمتی برای مراسم او به جنوب برود. سوم: «بازگشت» [...]

  2. احمد اعطا با نام ادبی احمد محمود (۴ دی ۱۳۱۰اهواز - ۱۲ مهر ۱۳۸۱تهران) نويسندهٔ معاصر ايرانی بود. او را پیرو مکتب رئالیسم اجتماعی می‌دانند. معروفترين رمان او همسايه‌ها ، در زمره‌ي آثار برجسته‌ي ادبيات معاصر ايران شمرده مي‌شودنخستين داستان خود را در 1333 نوشت و با نام صب ميشه در [...]

  3. احمد محمود یک قصه گوی بومی ست، با روایت هایی خطی و مضامینی سخت اجتماعی. آثار محمود اگرچه در ادبیات معاصر ما قابل تامل اند، اما در مقایسه با ادبیات امروز جهان، مقام بلندی نصیبشان نمی شود. با این همه اگر حوصله ای باشد و حال و هوایی برای شنیدن خاطرات پدر بزرگ از جنگ و کودتا و طبقات [...]

  4. يك بار بيشتر نديدمش. مثل آدم هاي داستان هايش بود ، رها و بي ريا. اون روزها دكتر گفته بود فقط مي تونه روزي يه دونه سيگار بكشه. برداشته بود يه دونه سيگار رو دو قسمت كرده بود كه بشه دو تا سيگار. هنوز گيج و منگم كه اين آدم چطور به اين نوع روايت ساده و در عين حال دست نيافتني در داستان هاي [...]

  5. کتاب «دیدار» شامل سه داستان از این نویسنده با عناوین: «کجا میروی ننه امرو؟»، «دیدار» و «بازگشت» است. زبان داستان‌های این کتاب همچون دیگر آثار این نویسنده، محاوره و ساده است.کتاب «دیدار» نیز که عنوان خود را از داستانی با همین عنوان در کتاب گرفته است با زبان و نثری ساده به روایت [...]

  6. مجموعه سه داستان کوتاه: کجا میری ننه امرو، دیدار و بازگشت.داستان اول بد نیست، اما دیدار چنگی به دل نمی‌زند. اما بازگشت را اگر تحمل صفحات شلوغ و پرهمهمه ابتدایی‌اش را بیاوری، جذاب و پر کشش است.

  7. ــ دنیا علیه ما توطئه کرده بود شاسب، دنیا ! _ یعنی سرنوشت ما جایی دیگه رقم زده میشه؟ _ ینطور خیال می کنم! _ پس مردم کشک؟! _ ای خدا عمرت بده شاست. بیسوادن مردم! بیسواد و احساساتی! _ با این حال خیلی هشیارن - نشان دادن! _ هشیاری محدود! در حد نفع روزانه، خیلی م زود گر میگیرن! علتش م بیسوادیه. [...]

  8. این ستاره ها برای داستان بازگشت است. که نمیدانم چرا باید همین روزها، روزهای بعد از 22 خرداد 88 میخوانمش.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *